۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

حکایت ما مثل حکایت مردم سرزمینی است که پادشاهش به مامورانش دستور داد مردم را بکنند

حکایت ما مثل حکایت مردم سرزمینی است که پادشاهش بسیار ظلم بود .ولی کسی به این ظلم اعتراض نمیکرد . یک روز پادشاه به مامورانش دستور داد مردم را بکنند و ببیند کسی اعتراض میکند. بعد از مدتی چند نفر اعتراض کردند .پادشاه گفت ببینید به چه چیزی اعتراض دارند .آن چند نفر به نمایندگی از طرف مردم آمده بودند تا صدای اعتراض را به گوش پادشاه بریسانند آنها گفتند همه چیز خوب است مشکلی نداریم فقط تعداد ماموران را زیاد کنید تا مردم در صف کردن زیاد انتظار نکشند

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر